|
۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞ BOYS vs GIRLS درباره جنگ جهانی سوم جنگ جهانی سوم همین جاست!!! ضد دخترا ، ضد پسرا ! سلام سلام حالتون چه طوره؟ایشالا همیشه ok باشید! چیه؟!!! دنبال سنگر و خون و لشکر کشی و ... می گردی؟!!! نه بابا بی خیال !!! ولی باور کن جنگ جهانی سوم همین جاست!!! باور کن میشه من که خودم همین الان تیر خوردم و خودمو از خاکریز به کامپیوتر رسوندم که بگم عقب نشینی نکنید... . اگه دختری برو توو سنگر دخترا اگه پسری برو توو سنگر پسرا !!! اینم یادت نره که یه سرباز واقعی هیچ وقت میدون رو خالی نمی کنه! دوستانی که می خوان ما رو لینک کنن با اسم ۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞ این کار رو انجام بدن بعد منو خبر کنن تا با کمال میل لینکتون کنم. ***نکته کنکوری: اینو میگم به اونایی که با من بدن و به تهمت های کثیفی هم دامن زدن.ببین کره ی زمین گرده,به هم می رسیم می فهمی که خالی بستی یا نه اصلا تو خوب و عالی هستی... . تو خوبی,تو جلویی باشه ما پشتیم ولی مسیری که میری گرگ هاش رو ما کشتیم ! سرباز نظر یادت نره!!! www.kal2kal.ir آخرین مطالب
آرشيو جنگ ها
پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390 :: 12:58 :: نويسنده : بنفشه
5صبح: دیدن رویای شاهزاده سوار بر اسب در خواب….. 6 صبح: در اثر شکست عشقی که در خواب از طرف شاهزاده می خوره از خواب می پره . 7صبح: شروع می کنه به آماده شدن . آخه ساعت 12 ظهر کلاس داره!!!!!!!! 8 صبح: پس از خوردن صبحانه مفصل (علی رغم 18 کیلو اضافه وزن) شروع می کنه به جمع آوری وسایل مورد نیاز: جوراب و مانتو و کیف و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و لوازم آرایش و… 9صبح: آغاز عملیات حساس زیر سازی بر روی صورت (جهت آرایش) 10 صبح: عملیات زیرسازی و صافکاری و نقاشی همچنان با جدیت ادامه دارد . 11 صبح: عملیات آرایش و نقاشی و لنز کاری و فیشیل و فوشول با موفقیت به پایان می رسد و پس از اینکه دختر خودش رو به مدت نیم ساعت از زوایای مختلف در آیینه بررسی کرد و مامان جون 19 تا عکس از زوایای مختلف ازش گرفت، به امید خدا به سمت دانشگاه میره . 12 ظهر: کلاس شروع شده و دختره وارد کلاس میشه تا یه جای خوب برا خودش بگیره . ( جای خوب تعابیر مختلفی داره . مثلا صندلی بغل دستی پولدارترین پسر دانشگاه - صندلی فیس تو فیس با استاد: در صورتی که استاد کم سن و سال و مجرد باشد و … ) 1 ظهر: وسط کلاس موبایل دختر می زنگه و دختر با عجله از کلاس خارج میشه تا جواب منیژه جون رو بده. و منیژه جون بعد از 1.5 ساعت که قضیه خاستگاری دیشبش رو + قضیه شکست عشقی دوست مشترکشون رو براش تعریف کرد گوشی رو قطع می کنه. اما دیگه کلاس تموم شده . 2 ظهر: کلاس تموم شده و دختر مجبوره از یکی از پسرای کلاس جزوه بگیره. توجه داشته باشین دختر نباید از دخترا جزوه بگیره. آخه جزوه دخترا کامل نیست!!!!!!!!!!! 3 ظهر: دختر همچنان در جستجوی کیس مناسب جهت دریافت جزوه!!!!! 4عصر: دختر نا امید در حرکت به سمت خانه. 5 عصر: یکدفعه ماشین همون پسر پولداره که جزوه هاشم خیلی کامله جلوی پای دختره ترمز می کنه و ازش می خواد که برسونتش. 6 عصر: دختر به همراه شاهزاده رویاهاش در کافی شاپ گل زنبق!!! میز دوم. به صرف سیرابی گلاسه. 7 عصر: دختر دیگه باید بره خونه و پسر تا دم خونه می رسونتش. 8 غروب: دختر در حال پیاده شدن از ماشین اون پسره: راستی ببخشید جزوه تون کامله؟؟؟ امروز انقدر از عشق سخن گفتی مجالی برای تبادل جزوه نموند. و جزوه رو از پسر می گیره. 9 شب: دختر در حال چیدن میز شام در خانه سه تا ظرف چینی گل سرخی جهیزیه مامانش رو میشکونه (از عواقب عاشقی) 10شب: دختر در حال تفکر به اینکه ماه عسل با اون پسره کجا برن ؟؟!!؟!؟!؟!؟! 2شب: دختر داره خواب میبینه رفته ماه عسل. 5 صبح: دختره بیدار میشه و میبینه اون پسره sms داده که: برای نامزدم کلی از تو تعریف کردم. خیلی دوست داره امروز با من بیاد دانشگاه ببینتت!!! و امروز دختر باید کمی زودتر به دانشگاه برود. شاید جای مناسب تری در کلاس نصیبش شد!!!!!!!!!!!!
حمیدرضا: آدم با معرفت ,با شخصیت,با حال,با مرام... دزد محترم! ذکر منبع یادت نره !!! پنجشنبه هفتم مهر 1390 :: 16:28 :: نويسنده : بنفشه
اگر یه روزی دخترا رو تو استادیوم ورزشی فوتبال راه بدن چی میشه ؟
حمیدرضا: آدم با معرفت ,با شخصیت,با حال,با مرام... دزد محترم! ذکر منبع یادت نره !!! چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388 :: 15:18 :: نويسنده : بنفشه
سلووووووووووووم خوبید همگی یه چند وقتی نبودم میبینم بلاگ تغییراتی کرده شده ضد پسر و دختر قاطی اینجوری بیشتر خوش میگذره خواهرای گرامی سلام عرض میکنم خلاصه اومدم اعلام موجودیت کنم در ضمن توی یکی از اپایی که کرده بودم دو تا خانوم به اسم مینا و سارا نظر داده بودن خیلی مودبانه جوابتونو دادم میتونید برید ببینید ___________________________________________________ دخترا به پنج گروه اصلی تقسیم میشن: گروه اول:دخترایی هستن که پسرا رو بد بخت میکنن گروه دوم:دخترایی هستن که اشک پسرا رو در میارن گروه سوم:دخترایی هستن که جوون پسرا رو به لبشون میرسونن گروه چهارم:دخترایی هستن که کاری میکنن که پسرا روزی 18 بار ارزوی مرگ کنن گروه پنجم:دخترایی هستن که به اشتباه فکر میکنن که جزو هیچ کدوم از گروه های بالا نیستن! هر چی تلاش کردم نفهمیدم این مطلب ضد پسر یا دختر! ______________________________________________________ پسر : دوست دارم دختر : خفه شو پسر : عاشقتم دختر : خفه شو پسر : میمیرم برات دختر : خفه شو پسر : فدات شم دختر : خفه شو پسر : خاک زیر پاتم دختر : خفه شو پسر : زنم میشی؟ دختر : جدی میگی؟ پسر : خفه شو! دوشنبه هشتم تیر 1388 :: 6:12 :: نويسنده : بنفشه
روال و رسم زن داري چنين است پسر اي نازنين فرزند دلبند بيا بشنو زن بابا پند يك چند مكن هرگز به همسر مهرباني بدو دشنام ده تا مي تواني مكن هرگز تو اي مرد خردمند نوازش جز به شلاق و كمربند مران در پيش او لبخند بر لب مبادا افكند بادي به غبغب نشان مرد با غيرت چنين است اگر زن خنده رو باشد، غمين است اگر گويي عيالم بهترين است حسابت با كرام الكاتبين است چه خوش زيبا سرود آن پير دانا الهي بام عمرش تا ثريا زن از پهلوي چپ شد آفريده ز چپ كس راستي هرگز نديده از اين رو نام اين موجود زن شد كه زن هم قافيه با اهرمن شد به زنها نرمي و رافت روا نيست محبت جز به لعن و ناسزا نيست شبانگاهان چو آيي از سركار نما او را به هر ترفند آزار يقين مي دان زن آزاري نه اين است روال و رسم زن داري چنين است زن شايسته تكريم و تحسين نمايد مرد را دربست تمكين بود روزانه خدمتكار آقا به شبها هم كند با او مدارا كشد بر دوش، مايحتاج منزل بود هر سال يك فرزند حامل يكي كودك به كول و يك به پهلو دوان يك گله كودك از پي او اگر فرزانه و آگاه باشد مطيع شوهر و الله باشد سه شنبه بیستم اسفند 1387 :: 18:5 :: نويسنده : بنفشه
دوشنبه اول مهر: امروز روز اولي است که من دانشجو شده ام. شماره ي کلاس را از روي برد پيدا کردم. توي کلاس هيچ کس نبود، فقط يک پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «کلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت: بله، اما تشکيل نمي شه! و دوباره در مقابل تعجبم گفت که يکي دو هفته ي اول که کلاس ها تشکيل نمي شود و خنديد.
با اينکه از خنديدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد، چون پرسيد که ترم يکي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز کند و بيايد خواستگاري! اما شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد نخندد! *** دو هفته بعد، سه شنبه: امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بوديد؟" يکي از پسرهاي کلاس گفت:«لابد ايشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاري کند، هيچ وقت جوابش را نمي دهم چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زياد طعنه نزند!
*** چهارشنبه: امروز صبح قبل از اينکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کيک و سانديس گرفتم او هم از من پرسيد که دانشگاه چه طور است؟ اما من زياد جوابش را ندادم. به نظرم مي خواست از من خواستگاري کند، اما رويش نشد. اگر چه خواستگاري هم مي کرد، من قبول نمي کردم . آخر شرط اول من براي ازدواج اين است که تحصيلات شوهرم اندازه ي خودم باشد!
*** جمعه: امروز من در خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشي را که برداشتم، پسري گفت: خانم ميشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهميدم منظورش چيست اول از سن و درس و کارش پرسيدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمي دانم چي شد يخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمي شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم خجالتي نباشد!
*** سه هفته بعد در روز شنبه: امروز سرم درد مي کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوي مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره ديدمش. اين دفعه که به مغازه اش بروم مي گويم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بيچاره از بلاتکليفي دربيايد، چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم گير نباشد!
*** سه شنبه: امروز دوباره همان پسره زنگ زد ! گفت که حالا نبايد به فکر ازدواج باشم. گفت که مي خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتي که او نخواهد ازدواج کند ديگر جواب تلفنش را نمي دهم، بعد هم گوشي را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم ميکرد، ولي شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!
*** چهارشنبه: امروز يکي از پسرهاي سال بالايي که ديرش شده بود به من تنه زد و بعد هم عذرخواهي کرد، من هم بخشيدمش. به نظرم ميخواست از من خواستگاري کند، چون فهميد من چه همسر مهربان و با گذشتي برايش ميشوم! اما من قبول نميکنم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسي تنه نزند!
*** جمعه: امروز تمام مدت خوابيده بودم. حتي به تلفن هم جواب ندادم، آخر بايد سرحرفم بايستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جواب تلفنش را نمي دهم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم مسئوليت پذير باشد!
*** دوشنبه: امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کيک و سانديس گرفتم. وقتي گفتم دو تا، بلند پرسيد چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هايش که تو هم رفت فهميدم که غيرتي است. حالا مطمئنم که او نمي تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم غيرتي نباشد، چون اين کارها قديمي شده!
*** پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمي کنم. چون شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم هي مرا امتحان نکند!
*** دوشنبه: امروز روز بدي بود. همان پسر سال بالايي شيريني ازدواجش را پخش کرد. خيلي ناراحت شدم گريه هم کردم ولي حتي اگر به پايم هم بيفتد ديگر با او ازدواج نمي کنم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم وفادار باشد!
*** شنبه: امروز يک پسر بچه توي مغازه ي اصغرآقا بقال بود. اول خيال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هي بابا بابا مي گفت. دوزاريم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم زن ديگري نداشته باشد!
*** يکشنبه: امروز همان پسري که روز اول ديدمش اومد طرفم. مي دانستم که دير يا زود از من خواستگاري مي کند. کمي که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاري کنم و اجازه بگيرم که کمي با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من براي ازدواج اين است که شوهرم چشم پاک باشد!
*** ترم آخر: امروز هيچ کس از من خواستگاري نکرد. من مي دانم مي ترشم و آخر سر هم مجبور ميشم زن اکبرآقا مکانيک بشم !چه خوش خیال!!!! پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 :: 12:52 :: نويسنده : بنفشه
بعضی وقتها آدم هر چقدر هم که لجباز باشه بزور مجبور میشه کاری رو که دوست نداره انجام بده. مثل رفتن به مدرسه...
خوب در همچین مواردی آدم دچار عقده های سر کوفته میشه و بالاخره این عقده هایک جایی خودشونو بروز میدن دیگه...
البته این اعمال شنیع عواقبی هم در پی دارند...
خوب ادب کردن بچه های بی ادب جزو واجبات است!
از اونجا که ما موجود تادیب پذیری بودیم تا چند سالی ادب شدیم که از تمامی دست اندر کاران این امر خطیر کمال تشکر را داریم.
ـ تفریح با ناظمین زحمتکش مدرسه
ـ اظهار محبت و دوستی به بعضی از عابرین محترمی که شانس عبور از زیر پنجره کلاس ما رو داشتند!
خوب بعد از این همه ماجرا آدم باید یک فکری هم واسه شب امتحانش بکنه دیگه... نه؟
اما بعضی وقتها هر چقدر هم که زرنگ باشی تمهیداتت با شکست روبرو میشند و باید به فکر چاره افتاد... ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است...
خلاصه اینکه تادیب و تنبیه و تمهید روی بعضی از موجودات دو پا اثر نداره. خوب ما هم یکی از اوناییم جبهه ها هم رزم های روزانه
هم رزم ها
|
||
|
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : kal2kal
|