|
۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞ BOYS vs GIRLS درباره جنگ جهانی سوم جنگ جهانی سوم همین جاست!!! ضد دخترا ، ضد پسرا ! سلام سلام حالتون چه طوره؟ایشالا همیشه ok باشید! چیه؟!!! دنبال سنگر و خون و لشکر کشی و ... می گردی؟!!! نه بابا بی خیال !!! ولی باور کن جنگ جهانی سوم همین جاست!!! باور کن میشه من که خودم همین الان تیر خوردم و خودمو از خاکریز به کامپیوتر رسوندم که بگم عقب نشینی نکنید... . اگه دختری برو توو سنگر دخترا اگه پسری برو توو سنگر پسرا !!! اینم یادت نره که یه سرباز واقعی هیچ وقت میدون رو خالی نمی کنه! دوستانی که می خوان ما رو لینک کنن با اسم ۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞ این کار رو انجام بدن بعد منو خبر کنن تا با کمال میل لینکتون کنم. ***نکته کنکوری: اینو میگم به اونایی که با من بدن و به تهمت های کثیفی هم دامن زدن.ببین کره ی زمین گرده,به هم می رسیم می فهمی که خالی بستی یا نه اصلا تو خوب و عالی هستی... . تو خوبی,تو جلویی باشه ما پشتیم ولی مسیری که میری گرگ هاش رو ما کشتیم ! سرباز نظر یادت نره!!! www.kal2kal.ir آخرین مطالب
آرشيو جنگ ها
پنجشنبه پانزدهم دی 1390 :: 0:35 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
![]()
خانمي که خاطر خواه شما بشه و واقعاً شما رو دوست داشته باشه اگه از ايل و تبار واتو واتو هاي اصيل باشه دست به اين کارا مي زنه سعي مي کنه ديدن شما لطمه اي به بقيه کاراش نزنه تا اونجايي که ممکنه به خاطر شما به دليل غيبت سر کلاساش يه درسش حذف بشه اگه باهاش شوخي هاي بد بد و خودموني کنين همچين ضايعتون مي کنه اما دو دقيقه بعد خودش يه شوخي بدتر مي کنه و شما رو دچار سردرگمي مي کنه و گيجتون مي کنه قشنگ ترين حرفي که ممکنه به شما بزنه اينه " مگه خودت خوار و مادر نداري؟ يه چيزي رو واسه شما خريده و بدون اينکه بهتون بگه اونو نشونتون مي ده و نظرتونو مي پرسه اگه خوشتون بياد مگه واسه بابام خريدم اما خوب ماله تو تو فرهنگ لغت اين دختر يادگاري وجود نداره . اما شما مي تونيد اين کلمه رو به اين فرهنگ غني اضافه کنيد و در اصل اين يه فرصت طلايي واسه شماست سعي مي کنه با کارايي که مي کنه صداي شما رو دربياره و اگه اين قدر احمق باشيد که اعتراض کنيد با چشماني معصوم پر از اشک (که يه برق شيطوني توشه) و لباي آويزون با گردني کج ازتون مي خواد که اونو همين طور که هست قبول کنيد سعي مي کنه کمکتون کنه تا دوست دختراي جديدي پيدا کنيد که اگه تو اين دام بيفتيد هم اون و همه دختراي اطرافتون ، همه رو از دست دادين.(بچه ها مواظب باشين در جمع دوستان شما رو "عزيزم" خطاب مي کنه و مثل يه مامان مواظب شماست که نکنه يه وقت يه چيزي بخواين اما تو خلوت خودتون به شما مي گه "اوي خره هيچ وقت حتي اگه در حال مردن هم باشه سراغتونو از کس ديگه نمي گيره مگر اينکه کاري جدا از دوستيتون با شما داشته باشه که در اون صورت حتي اگه زير سنگي که زير پاي يه فيل هستش قايم شده باشين مياد فيل رو فراري ميده و سنگ رو بر مي داره و بيرونت مياره و گوشت رو مي کشه اگه يه وقت مسئله اي پيش بياد اصلا اين زحمت رو به خودش نمي ده که خودشو قاطي کنه يا واسه شما حرص بخوره يا از شما دفاع کنه اما تو خلوت خودش روزي چهار تا ديازپام مي خوره اگه يه وقتي از دست شما ناراحت بشه به روتون نمياره و جوري رفتار مي کنه که انگار نه انگار.اما واي به حالتون اگه يه روزي اين آتشفشان فروان کنه. (انا لله و انا عليه راجعون هر وقت بهش احتياج داشته باشي کمکت مي کنه فجيع همه جوره .چون ديگه در اين مورد نمي تونه جلوي خودشو بگيره. (بابا ناسلامتي عاشقه ها يکسري جملات و کلمات جدي به شما مي گويد ، مثلاً "اي کاش يکي پيدا مي شد من عاشقش بشم". اگه باهوش باشين مي فهميد اين موقع بايد چي کار کنيد اگه امکانش را داشته باشه به شما زنگ مي زنه که با شما صحبت کنه و واسه اين کارش هزار تا بهونه و دليل محکم پيدا مي کنه توي صورتت خيره مي شه اما يهو ميگه چرا ابروهاتو ور مي داري؟ خيلي ضايع تابلوه! يا چرا موهات رو اين قدر کوتاه کردي؟ وقتي با هم با دوستانتون هستيد ، شاد و شنگول هستش ، مي خنده و سعي مي کنه تو را هم بخندونه و شاد کنه. اما اگه تو يه مکان خلوت باشيد اگه از ديوار صدا در اومد از اونم صدا مي شنويد اگرامکانش باشه تا سر کلاس يا دم در خونه تو را تعقيب مي کنه بدون اينکه متوجه بشين اگه با هم هستين، احساس راحتي ميکني و دلت مي خواد بپري يه ماچ گنده و آبدار از لپاش بگيري. (اوووي چايي نخورده زود پسرخاله مي شي ها خيلي راحت دست تو رو ميگيره و راحتم ول مي کنه اما سعي نکن دست اون به زور تو دستات نگه داري که فکر مي کنه داره زندونيه تو مي شه و تو حکم يه زندون بان رو واسش پيدا مي کني برات نامه ميده يا ايميل مي فرسته و از کاراي ضايع که انجام داده يه داستان طنز برات مي نويسه تا تورو بخندونه. تمام اين کارا رو به اين دليل انجام مي ده که خودشو بهتر به تو بشناسونه اگر ازش بخواي که يک جايي برويد که او معمولاً نمي ره ، يا ارش بخواي کاري انجام بده که معمولاً انجام نمي ده سرتون حسابي منت مي زاره اما تو دلش با دمش گردو مي شکنه. ( تو جون بخواه کيه که بده هيچ وقت و هرگز (تاکيد مي کنم) از کسي راجع به علاقه شما نسبت به خودش نمي پرسه هيچ وقت و بازم هرگز دو ساعت آسمون ريسمون نبافين که ازش بپرسين شما رو دوست داره يا نه؟ يا دوستاتونو بفرستين جلو.هرگز. بهتر اين کارو تو يه جاي خلوت و بدون هيچ مقدمه اي ازش بپرسين البته ممکنه سک سکش بگيره.اما اگه همچين چيزي باشه فوراً و با پرويي تمام مي گه که عاشق شما شده خيلي خفن. البته اين کارم بهتره بعد از چند ماه يا حتي يک سال بعد از آشنايتون انجام بدين.البته بازم اگه خودتون اونو دوست دارين و در آخر ، يک مرتبه حس مي کني که تازگي ها خيلي به شما بي محلي مي کنه و سعي مي کنه ازتون دوري کنه ولي شما دلت بيشتر براش تنگ مي شه.در اين صورت حتماً جفتتون تو دام هم افتاديد. مبارکه. شيريني ما يادتون نره کل ۲ کل : آدم با معرفت ,با شخصیت,با حال,با مرام... دزد محترم! ذکر منبع یادت نره !!! برچسبها: ضد دختر سه شنبه هفدهم آبان 1390 :: 18:5 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
صبح ساعت ۵ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 :: 16:32 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
براي خوشحال كردن يك زن ... يك مرد فقط نياز دارد كه اين موارد باشد : 1. يك دوست 2. يك همدم 3. يك عاشق 4. يك برادر 5. يك پدر 6. يك استاد 7. يك سرآشپز 8. يك الكتريسين 9. يك نجار 10. يك لوله كش 11. يك مكانيك 12. يك متخصص چيدمان داخلي منزل 13. يك متخصص مد 14. يك متخصص علوم جنسي 15. يك متخصص بيماري هاي زنان 16. يك روانشناس 17. يك دافع آفات 18. يك روانپزشك 19. يك شفا دهنده 20. يك شنونده خوب 21. يك سازمان دهنده 22. يك پدر خوب 23. خيلي تميز 24. دلسوز 25. ورزشكار 26. گرم 27. مواظب 28. شجاع 29. باهوش 30. بانمك 31. خلاق 32. مهربان 33. قوي 34. فهميده 35. بردبار 36. محتاط 37. بلند همت 38. با استعداد 39. پر جرأت 40. مصمم 41. صادق 42. قابل اعتماد 43. پر حرارت بدون فراموش كردن : 44. تعريف كردن مرتب از او 45. عشق ورزيدن به خريد 46. درستكار بودن 47. بسيار پولدار بودن 48. تنش ايجاد نكردن براي او 49. نگاه نكردن به بقيه دختران و در همان حال، شما بايد : 50. توجه زيادي به او بكنيد، و انتظار كمتري براي خود داشته باشيد 51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش 52. اجازه رفتن به مكانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او كجا مي رود . بسيار مهم است : 53. هيچگاه فراموش نكنيد : * سالروز تولد چگونه يك مرد را خوشحال كنيم : 1. تنهاش بذاريد !
آدم با معرفت ,با شخصیت,با حال,با مرام... دزد محترم! ذکر منبع یادت نره !!! پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 :: 18:23 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
اس ام اس ضد حال به دختر ها
آدم با معرفت ,با شخصیت,با حال,با مرام... دزد محترم! ذکر منبع یادت نره !!!
ادامه مطلب ... چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390 :: 13:29 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام,می خواستم بگم این مطلب برای من نیست و ویتامین(ستاره) برامون فرستاده.ممنون
می دانید اگر پسر ها نبودند چی می شد؟ 1-دیگه کی بود که دخترها مسخرشون کنه؟2-دیگه کی بود که با دیدن دخترها دست وپایش شل بشود؟ 3-دیگه کی بود که دخترها خرش کنند؟ 4-دیگه کی بود که دخترها سرشون داد بزنند؟ 5-دیگه کی بود که ساعت 7صبح مثل کشیکی ها دم در خونه دختر ها واسته؟(ونگهبانی بده؟) 6-دیگه کی بود که داداش دخترها به باد کتکش بگیره؟ 7-دیگه کی بود که برای عشق دخترها بخونه؟ 8-دیگه کی بود که بابا هر روز عین خر ازش کار بکشه؟ و...... حالا اگر دختر ها نبودند چی می شد؟ 1-دیگه کی بود که به بابا مربا بده ؟ 2-دیگه کی بود که پسرها را خمار کنه؟ 3-دیگه کی بود که پسر ها سرکار بذاره؟ 4_دیگه کی بود که حال پسر ها را بگیره؟ 5-دیگه کی بود که عین فرشته مهربون که سر راه پینوکیو سبز شد اونو از دروغ گویی باز داره؟ -------------------------------------------------------------------------------- خصوصیات پسرها وقتی عاشق می شوند: 1-نوک دماغشون قرمز والبته بزرگ می شود وبه دماغ دختر مورد نظر اهانت می کنند.2-حرف های قلمبه سلمبه می زنند وور ور وهرهر می خندند(که از علائم جنون است) 3-اگر زمستان باشه گلوله برفی به دختر مورد نظر می زنند(که الهی دستشون بشکنه) 4-اگر تابستان باشه بطری اب معدنی شان را سر دخترها خالی می کنند 5-ادعا می کنند که از دختر ها بدشون می اید اخه می دونید چیه؟ اگر این کارها را نکنند تابلو می شوند راستی برام نتیجه اخلاقی این مطلب را بنویسید یه لب تاب به برنده اعطا خواهد شد.(اگر برنده پسر باشد یه جوراب نشسته هم افزون بر جایزه خواهیم داد) سازمان شمارش بی نهایتان پسر های محترم(دور از جان)به عدد575790975432780087664یک رقم اضافه کنید وبرای نفر بعدی ارسال کنید سازمان شمارش اسکول شدگان شنبه یازدهم تیر 1390 :: 15:38 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام به همه ی بچه های کل ۲ کلی. ایشالا همتون ok باشید و همه چیز واستون ok باشه.
بعد از کلی فراق از ملک یار و دلبر (منظورم کل۲کل) و ریاضت و گوشه نشینی با دوستان عزیزم کاظم قلم چی و جو کار و کتاب سبز و آبی و سفید و صورتی و بقیه بروبچه های کنکوری, و فکر کردن به یه کنکور حرفه ای که روغن آدم رو در میاره به اینجا رسیدیم که دیگه گفتن پاسخنامه ها بالا. اونجا بود فهمیدم که زندگی جاریه .خیلی دیر فهمیدم منم مثل عطار دیر ناجیم رو پیدا کردم ای کاش با این شخص بزرگوار که که جهت زندگی و مطالعه ام رو عوض کرد زود تر آشنا می شدم ... . مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو /یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو دیگه تابستون ۹۰ هم رسید دومین تابستونی خواهد بود که در خدمت شما هستیم و امیدوارم با ما تابستون خوبی رو داشته باشید من مثل همیشه سعی و تلاشم رو برای بهتر شدن سایت میکنم و دوستانه از همه ی شما کمک می خوام چون من بدون برو بچ کل ۲ کلی هیچم و خواهش می کنم منو از نظرات و پیشنهاداتتون بهره مند کنید. اینم که می بینید کل ۲کل اینقدر گنده شده همش به خاطر شما دوستان بوده و همه دارن روش اسکی میرن از facebook گرفته تا انواع و اقسام وبلاگ ها که هر کی از مادر بزرگوارش قهر کرده یه وبلاگ با پسوند کل۲کل ساخته و من هم متن بقل وبلاگ رو حواله می کنم به همشون که گرگ های مسیر رو ما کشتیم.... . توو این دو سال و خورده ای که توو این وب کار کردم واقعا تجربه های تلخ و شیرینی داشتم و فقط دوست دارم تجربه های شیرینم تکرار بشه و دوستای زیادی پیدا کردم که امیدوارم این دوستی ها پایدار باشه.الان که دارم این متن رو می نویسم ۱۱ تیره و بهتون قول میدم که کمتر از یک هفته ی دیگه فعالیت انفجاری خودمون رو شروع کنیم چون یه سری کار هست که باید انجام بدم با نویسنده ها یه صحبت هایی داشته باشم و یه دست راست واسه خودم پیدا کنم چون من مطمئنا از پس همه ی کار ها بر نمی یام. به زودی زود,حتی زودتر از اونی که فکرش رو بکنی ... ! دوشنبه هشتم شهریور 1389 :: 11:56 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام.بروبچ کل ۲ کل امیدوارم همتون ok باشید... . دیگه شرمنده تابستون امسال اون جور که باید و شاید نتونستیم شما رو راضی کنیم چون بیشتر نویسنده ها درگیر درس و کنکورن و واقعا وقت سر خاروندنم نداریم . ایشالا همه چیز ردیف میشه و باز هم می ریم توو آسمونا . چون خیلی وقت بود آپ نکرده بودم حالا می خوام تلافی کنم! ۳تا مطلب آماده کردم برید ادامه مطلب بخونید و حالشو ببرید... .
ادامه مطلب ... دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389 :: 15:1 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام به همه دوستای با حال خودم
آقا من یه حرفی برام خیلی زور داره! شنیدی میگن دانشگاه رو دخترا گرفتن ... دخترا درس خون ترند ... من اصلا نمی تونم این حرف رو قبول کنم چون اصلا منطقی نیست.تازه این که چیزی نیست خودتون می دونید دخترا به سوء استفاده گری معروفن از این چیزها نتیجه گرفتن دخترا باهوش ترن!!!!!!!!!!!!!!تورو خدا داشتید نتیجه گیری رو. نه بابا اصلا این جوری نیست خواب دیدید خیره..... . می دونی چرا دخترا این جوری می رن سمت دانشگاه چون تنها راه بیرون رفتن و فرار از خونه رو همین دانشگاه می دونن .خداییش خودمونیم دیگه ,دلیلش همینه و شما می تونید این کاریکاتور رو با عکس زیر مقایسه کنید که من درباره وجه شبه این دو تصویر چیزی نمی گم نتیجه گیریش پای خودتون... ! خوب به اینجا رسیدیم که دانشگاه و کلاس های اون به شکل زیره حالا چرا این جوریه واقعا چرااااااااااااااااا
حالا من بهتون می گم چرا !!! ما پسرا رو مبل خونمون هم این جوری نمی شینیم که شما سر جلسه کنکور به خودتون این اجازه رو می دید .آخه یعنی چی این کار اگه شما عکس یه پسر رو نشون دادید از این حرکات موزون رو در اورده بود باشه اون وقت قبول ما داریم دروغ میگیم شما راست میگید.
و عکس زیر رو به شما گل پسرا پیشنهاد میکنم که یه چند دقیقه بیشتر ببینید چون خنده ی حاصل از این عکس می تونه غم چندین سال شما رو به باد فراموشی بسپاره
توجه داشته باشید که این تصاویر فقط و فقط در مورد دخترا صدق می کنه وحالا پشت پرده این تصاویر رازهایی وجود داره که ما با یکی از این دخترا در مورد این اسرار مصاحبه کردیم ایشان طبق این گذارش به ما گفتن که چرا ما دخترا در ورود به دانشگاه ها موفق تریم و طبق این عکس به ما نشون داد که در کنکور سراسری از فرمول mgh سال اول دبیرستان تا انواع مشتق ها و فرمول های مثلثات و... و واژه های مهم کتاب ادبیات 2 و 3 و پیش دانشگاهی رو نوشته بوده خوب راست میگن دیگه اگه ما هم اهل این دوز و کلک ها باشیم حتما موفق میشیم !!!؟؟؟!!! یا مثلا توو عکس زیر الان شما از کجا می دونید این شخص همون صاحب کارته!!! خوب معلوم دیگه دختر همسایه یا خواهر بزرگتر فرقی نداره هر کسی بتونه بهتر جواب بده اون میره
بعد از این همه حاشیه و تقلب و ... حالا وارد دانشگاه می شن اونجا چه وضعیتی به وجود میاد! یادتونه اون بالا گفتم به خاطر فرار از خونه تنها راه رو همین دانشگاه می دونن به خاطر اینه دیگه:
نه خداییش برا علم و دانش می رید دانشگاه ؟ آره مشخصه!!! طبق آخرین خبری که به دست بنده رسیده دخترا جلوی سازمان ملل جمع شدن و با در دست داشتن شعار هایی مبنی بر عبارت NO WAR از سایت ما خواستار صلح شدن و از ما خواهش کردن که دیگه چیزی نگیم و ما به هیچ وجه خواسته ی شما دخترا رو قبول نمی کنیم
و بعضی از دخترا هم بعد از خوندن این مطلب دیگه کارشون به تظاهرات نکشید و طی عملیاتی انتحاری به شکل های زیر خودکشی کردند
و گروهی دیگه هم به شکل زیر در اومدن که اگه تو خیابون دیدینشون حتما بدونید این مطلب رو خوندن.
جمعه بیست و یکم خرداد 1389 :: 13:52 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
ببخشید خانوم شما تشکتون گلبافته؟؟؟ خوب بخوابی...
جمعه چهاردهم خرداد 1389 :: 17:21 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
به زودی ... !
سلام یه تبریک می خواستم بگم به دوستان به خاطر این: کسب رتبه ی اول در رنکینگ یاهو برای واژه ی "جنگ جهانی سوم" سایت ما بالای سایت روزنامه کیهان قرار گرفت!!! کسب رتبه دوم در گوگل که به زودی اول میشیم سه شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1389 :: 16:37 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
یعنی من و تو می خوایم توو همین ویرانی بمونیم چه طور می تونیم خودمون رو ایرانی بدونیم سلام! گفته بودم تا آخر خرداد آپ نمی کنیم اما این یه آپ معمولی نیست.نمی دونم اسمش رو چی بذارم درد اجتماع,جامعه ی مریض,شهر بیمار,مردم ... . نمی دونم یعنی هر جور که بخوام توصیفش کنم نمیشه ,می تونم یه واژه بد تر و بد تر براش پیدا کنم! داشتم توو نت وبگردی می کردم که ای کاش هیچ وقت این کار رو نمی کردم یه کلیپ دیدم که نوشته بود حمله ی اراذل و اوباش به یک دختر در تهران خیابان خاوران! با خودم گفتم حتما دختره کاری کرده دارن می زننش یا یه چیزی توو همین مایه ها.دانلودش کردم!!! وقتی این کلیپ رو دیدم از عصبانیت داشتم منفجر می شدم. وای عجب صحنه ی افتضاحی بود.تا یکی دو ساعت مثل دیوونه ها شده بودم و همش داشتم به این کلیپ فکر می کردم.توو این کلیپ یه لشکر آدم دارن می رن دنبال دو تا دختر وسط یه خیابون شلوغ و پراز ماشین... . یعنی اینا اراذل اوباشن؟ این همه؟ که هی به تعدادشون اضافه می شه؟ نه فکر نمی کنم . دو تاشون اراذل اوباش نه اصلا ده تاشون اراذل اوباش.پس اون پسر 12-11 ساله چی که اونم اوفتاده دنباله دختره! نه من نمی تونم قبول کنم اراذل اوباشن نه مردم همین شهرند که فقط یادشون رفته خودشون ناموسی هم دارند.اسمشونم گذاشتن مردددددد. نه داداش مرد مرد.(mard mOrd) چرا باید این جوری باشه؟؟؟ چرا؟؟؟ مشکل کار کجاست؟!!!
دوشنبه سیزدهم اردیبهشت 1389 :: 16:46 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام خدمت همه شما ضد دخترا و ضد پسرا !!! اومدم عرض کنم خدمتتون که ما تا اواخر خرداد سایت رو آپ نمی کنیم چون بیشتر نویسنده ها درگیر درس و امتحانات هستند به بزرگواری خودتون ببخشید!!! اما می تونید در قسمت نظرات همین پست کل کل رو ادامه بدید.
اما... این جاش مهمه! ما تابستون رو مثل تابستون قبل می خوایم بترکونیم و رکورد 1400 تا نظر سال گذشته رو می خوایم ارتقاء بدیم و دشمن های عزیزمون هم خوب توجه کنند که ما همیشه برتر بودیم و برتر هم خواهیم موند و خوشحالم از اینکه تونستم من واژه ی جنگ جهانی سوم رو در نت مد کنم و خیلی خوشحالم که از سایت ما الگو می گیرید !!! نویسنده ی جدید هم اگه شرایط سایت رو داشته باشه و دوست داشته باشه به خانواده ی kal2kal.ir بپیونده با آرپیچی ازش استقبال می کنیم و اینو بدونید در سایت ما برای همه بازه!!! اگه دوست داشتی نویسنده بشی id بنده رو add کنید تا عضویت شما انجام بشه khorzokhan0007 اینو یادم رفت بگم یه نویسنده حرفه ای عضو شده که اصلا هر واژه ای که می خوام بگم برای توصیفش کم گفتم الان تو قسمت نویسنده ها اسمش رو ؟!؟!؟! نوشتم تا توو خماریش بمونید.
و باز هم تقدیم با عشق به همه ی دشمن های سایت جنگ جهانی سوم یکشنبه یکم فروردین 1389 :: 11:7 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام خدمت همه ی شما عزیزان . صدا به اون عقبیا می رسه؟! عید سعید باستانی نوروز رو از طرف خودم و تک تک نویسندگان سایت به شما دوستای گل تبریگ میگیم. در ضمن به دنبال یه مدیر برا سنگر ضد پسرا می گردم. منتظر خبرهای جدید در سال جدید باشید!!! دوشنبه نوزدهم بهمن 1388 :: 16:25 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
یکی از عزیزان این شعر رو نظر خصوصی گذاشته بود گفتم بذارم توو سایت یه شب شعر با هم داشته باشیم...
برسد به دست enemy دوشنبه پنجم بهمن 1388 :: 14:41 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام خدمت همه شما دوستای با حال اول از همه پس گرفتن سایت رو به همه تبریک میگم!!! بعد دیدم دوشنبه ها همیشه آپ می کنیم گفتم ادامه همین عکس می نویسم مطلب جدید رو که هم یه آپ مشتی کرده باشم و هم یه جایزه به مناسبت پس گرفتن سایت بدیم!!! ۱)هرکی که این ۴عکس رو درست بگه که چی هستن یه کارت شارژ۵۰۰۰ تومانی بهش میدم
۲)اینم یه کادو به همه(( user:tarfandestan pas:9092304343 tell:9718170 user:3121 pas:3121 tell:9714002 ۳)اگه یادتون باشه قبلا یه داستان گذاشته بودم که خیلی طرفدار داشت و این بار هم با یه داستان جدید در خدمتتونم که خیلی قشنگ تر از قبلیه حتما بخونید فقط توش غلط زیاد داره دیگه به بزرگواری خودتون ببخشید! بازنـــــده (بقیه در ادامه مطلب)
تقدیم با عشق به همه ی دشمنای سایت
امیدوارم که با این آپ پر محتوا ۲کیلو چاق شده باشید بای تا زمستون سال دیگه!!!
ادامه مطلب ... یکشنبه پانزدهم آذر 1388 :: 0:31 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام به همه دوستان و مثل همیشه آرزو میکنم همتون ok باشید. ۱سال گذشت !!! ۱سالی که برا من یکی مثل برق و باد بود.در سخت ترین شرایط چه از لحاظ درسی که الان هم چندتا از نویسنده ها درگیر کنکورن ایشالا موفق باشن ویا عدم دسترسی به نت و شرایط خاص دیگه که اصلا جای توصیفش اینجا نیست.تک تک نویسنده ها دست به دست هم دادند هدفشون خواستن بود که خیلی خوب این فعل رو صرف کردن و خسته نباشید میگم بهتون البته می دونم که خستگی ناپذیرید ولی دست مریزاد به همتون. تولد ۱سالگی سایت kal2kal مصادف شده با عید غدیر که اینم خودش افتخاریه. هم عید و هم تولد رو به شما نویسنده های دست طلا و خواننده های چشم عسلی تبریک می گم.با این اوصاف یک سال از فعالیت ما می گذره به نظرم موفق بودیم. توو این مدت با خلق و خو و ادب و شخصیت و نظر و عقیده و صراحت بیان و ... مختلفی آشنا شدم که اگه هر چیز سایت برام سخت و تلخ بود ولی به این تجربه و درسی که گرفتم افتخار می کنم. آمار ۱ساله سایت رو درآوردم و با یه نگاه اجمالی بهش فکر نمی کنم چشمای قشنگتون ضعیف بشه. بازم جا داره سالروز ساخت سایت رو به همه دوستان و آشنایان و اقوام و کسبه محل تبریک عرض کنم. با آرزوی توفیق و موفقیت روز افزون برای شما دوست گرامی.
محبوب ترین نویسنده: نیلوفر (بهت تبریک می گم بیشترین نظر برای مطلب نیلوفر تقریبا ۱۵۰۰ تا بوده!!! (یه ذره یاد بگیرید یه ذره بچه رو نگاه کن مطالب پر بازدید و special از لحاظ سرچ(یاهو و گوگل) برای محمدرضاست.دمت گرم رومونو سفید کردی بهترین نویسنده: محمدرضا-آرش-میلاد-امیر-عرفان-فرزان-زحل-نیلوفر و در آخر منم دسته بیل!!!بدون کسب هیچ مقام و منزلتی اینجاست که میگن میز مدیریت وفا نداره!!!
دوشنبه بیستم مهر 1388 :: 12:25 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام خدمت همه دوستای دوست داشتنی,ایشالا همتون ok باشید فکر کنم یه ۳-۲ ماهی میشه مطلب نذاشتم حالا می خوام تلافی کنم تو این پست یه مطب بذارم+۲تا عکس که یه ذره پر بار شه!!! اول اینکه : این سایت منه مهم نیست فوق العاده ست یا به نظر تو کمه مهم اینه تا من بنویسم پادشاهم واسه وبی که من ساختمش و شما حتی جرات نکردید بشید نزدیکش... . اسیرش شدم وداداش و سیریش و ته دیگش. اما تا وقتی من بنویسم هستم و می مونم واسه اینجا پادشاه !!! (قابل توجه بعضی ها!) حالا میریم سراغ مطالب . اول از همه ما یک نمونه ی انسانی از دخترها رو مورد بررسی قرار دادیم خودش رو نه!!!خودش به چه دردمون می خوره!!! ۹۹ درصدشون مثه همند!!! این بار محتویات کیفشون رو مورد بررسی قرار دادیم!!! و طبق قضیه فیثاغورس از اونجا که ۹۹ درصد دخترا مثل همند پس محتویات کیفشونم مثل همند!!!
عکس بعدی هم که واضح و مشخصه!!! تاکسی تلفنی مخصوص دختراست که دخترا می تونند شمارش رو از ۱۱۸ بگیرند!!! و اینم یه مطلب ضد دختر : امروز ناهار چي داريم عزيزم؟؟؟؟؟ شنبه يکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه جمعه دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 :: 18:10 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
با عرض سلام خدمت همه ی خوانندکان این مطلب و حتی شنوندگان چون شاید این خبر دهن به دهن پخش بشه!خوب ایشالا همیشه ok باشید و همه چیز براتون ok باشه.ok بودن یا نبودن بعضی از موضوعات توو زندگی بستگی به خود آدم داره که می تونه با انتخاب درست یا غلط خودت باشی و خودت.دیگه آخرین روزای تابستونه,تابستونی که چه خوب و چه بد گذشت و دیگه هم تکرار نمیشه,ایشالا که به شما خوش گذشته باشه و در آینده هم بهتون خوش بگذره... .
من زیاد اهل زیاده گویی نیستم و سخن ور ماهری هم هیچ وقت نبودم.پس زیاد وارد حاشیه نمی شم. بعضی ها می گن رضا برای خود شیرینی وب رو گذاشت برای فروش,بعضی ها میگن این می خواست ببینه چه قدر طرفدار داره,بعضی ها می گن می خواست ببینه سایتش چه قدر می ارزه ووو . آدم توو هر راهی که وارد میشه یه سری دشمن داره یه سری دوست و من تا جایی که تونستم سعی کردم دشمنام رو با کاری که انجام میدم تبدیل به دوستام کنم.هر از چند گاهی هم موفق بودم حتی یکی از نویسنده های این سایت اصلا رابطه ی خوبی با من نداشت ولی به مرور زمانهمه چیز ۳۶۰ درجه تغییر کرد و حتی اومد نویسنده ی این وب شد. من نمیگم خیلی خوبم یا بدم ولی خدا رو گواه می گیرم نه وب رو برای خود شیرینی برای فروش گذاشتم نه می خواستم ببینم چه قدر طرفدار دارم و نه می خواستم ببینم سایتم چند می ارزه!و فقط و فقط قصد فروش داشتم. حالا شما می گید که چرا من این حرف ها رو می زنم؟!!!چون از فروش منصرف شدم.شاید این خبر برا خیلی ها خوشایند نباشه ولی خوشبختانه یا متاسفانه من به مدیریت خودم ادامه میدم ولی به سبک و روشی متفاوت.متفاوت از این نظر که با روش قبلیم که می گفتم ثبت موقت کنید و خودم به نوبت مطالب رو می ذاشتم دیگه این جوری نیست! نظرای همه ی شما دوستان رو خوندم و از همتون تشکر می کنم ولی یه حرف رو من خیلی تاثیر گذاشت که باعث شد من برگردم یکی که شاید دوست نداشته باشه اسمش رو بیارم بهم گفت پول تموم میشه ولی رفاقته که می مونه.من پیش خودم برداشت کردم که یعنی تو همه ی کسایی که ازت خواستن بمونی رو به پول ترجیه می دی به هیچ عنوان این جوری نبود و من برای اثبات این حرفم هست که وب رو نفروختم. به هر حال من از لحاظ مدیریتی در خدمت شما هستم ولی دورادور و کمتر حضور من رو احساس می کنید فکر نکنید که من اصلا نیستم و نشستم میگم up کنید.نه من هستم و همه ی کار ها رو زیر نظر دارم.به همین علت هم می خواستم وب رو بفروشم که کار به اینجا ها نکشه و شما با مدیریت جدید به سبک و سیاق قبلی کار رو ادامه بدید.. من می خوام کمتر خودم رو درگیر وب و اینترنت کنم و بیشتر به درس برسم قبلا اینجوری بود که من اول به وب می رسیدم و در کنارش درس هم می خوندم که خیلی هم ضربه خوردم ولی با تلاش خودم شرایط رو عوض کردم. خوب توو این روش جدید به شخص اس ام اس می دم و میگم که نوبت شماستup کن اگه بتونه up کنه که هیچ اگه نمی تونه میگه فلانی من نمی تونم و من به نفر بعدی میگم تا up کنه. تو این روش مشکلاتی هست که نویسنده شاید به من اعتماد نداشته باشه که شمارش رو بده و من بهش حق می دم ولی خوب من فقط از این راه می تونم مدیریت کنم اگه دوست داشتید در خدمتتون هستم اگرنه هم که شرمنده عضویت نویسنده غیر فعال میشه. و اگر از دوستان کسی هست که می خواد وارد جنگ جهانی سوم بشه و نویسنده باشه به من اطلاع بده تا با هم همکاری خوبی داشته باشیم. عزیزانی که نظر یا پیشنهادی دارن که می تونه باعث افزایش کیفیت و جذابیت و بازدید سایت بشه به من بگن تا در صورت امکان پیشنهادشون عملی بشه.(یه شیرینی خوب پیش من داره!) موندم تا نگن رضا بی معرفت بود,به امید روزی که کسی نباشه kal2kal رو نشناسه! دوشنبه دوازدهم مرداد 1388 :: 15:21 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام به همه امیدوارم که حال همتون خوب خوب باشه و با تابستون کلی حال کره باشید... . بدون حاشیه میرم سر اصل مطلب !!! نظرتون راجع به حرف مفت زدن چیه؟ اصلا اینو ولش کن نظرتون راجع به دروغ چیه؟ نه اینم ولش کن نظرتون درباره اینکه به یکی تهمت بزنن چیه؟ نه اینم ولش کن اصلا نظرتون درباره زیر آب یکی رو زدن چیه ؟ یا نظرتون درباره ی اینکه یکی رو له کنی برای اینکه خودت سری تو سرا در بیاری چیه؟از بس زیاده که آدم نمی دونه چی بگه!!! من الان درباره ی کسی حرف می زنم که فکرکنم همتون می شناسیدش !حالا من اسمش رو نمیارم چون من مثل خودش نیستم،و همین که خودش بفهمه بسه و شما دوستان هم متوجه دروغ هاش بشید حالا نظرتون رو به این قسمت جلب می کنم.(من اسم شخص رو پاک کردم و به جاش biib گذاشتم و بدون هیچ دست کاری) biib(8/3/2009 1:43:16):ghahri hanooz biib(8/3/2009 1:43:20): biib(8/3/2009 1:43:22): biib(8/3/2009 1:43:25): biib(8/3/2009 1:43:49): bakhshesh az bozorg tarast biib(8/3/2009 1:43:55): Reza Enemy(8/3/2009 1:44:01): ghahr vase chi? biib(8/3/2009 1:44:10): chon kharam Reza Enemy(8/3/2009 1:44:16): khari dg chi karet konam Reza Enemy(8/3/2009 1:44:21): be khar begoo gav sho Reza Enemy(8/3/2009 1:44:24): mishe? biib(8/3/2009 1:44:27): biib(8/3/2009 1:44:36): bakhshesh az bozorgast biib(8/3/2009 1:44:44): mikhastam mazerat khahi konam biib(8/3/2009 1:44:53): didam be ghole khodet ghahr kare bache hast biib(8/3/2009 1:44:59): mibakhshi? Reza Enemy(8/3/2009 1:45:05): bakhshidam biib(8/3/2009 1:45:16): che ajab biib(8/3/2009 1:45:18): <:-P biib(8/3/2009 1:45:20): <:-P biib(8/3/2009 1:45:23): <:-P biib(8/3/2009 1:45:25): <:-P biib(8/3/2009 1:45:33): hala chi kar konim? biib(8/3/2009 1:45:37): Reza Enemy(8/3/2009 1:45:44): mage gharare kari konim?! Reza Enemy(8/3/2009 1:45:48): dooroogh gooyi ? biib(8/3/2009 1:45:51): chi? Reza Enemy(8/3/2009 1:45:58): migam dooroogh gooyi? biib(8/3/2009 1:46:02): na biib(8/3/2009 1:46:10): yani fekr konam na biib(8/3/2009 1:46:16): ino ghabool daram kharam vali dorooghgoo na biib(8/3/2009 1:46:19): che tor? Reza Enemy(8/3/2009 1:47:11): akhe chanta az dorooghato didam Reza Enemy(8/3/2009 1:47:18): mikhastam nazare khodet ro beporsam biib(8/3/2009 1:47:23): koja? biib(8/3/2009 1:47:29): shayad eshtebah mikoni Reza Enemy(8/3/2009 1:47:35): man be to esrar kardam ke to ro khoda bia webe man nevisande sho?! biib(8/3/2009 1:47:40): biib(8/3/2009 1:47:43): na biib(8/3/2009 1:47:49): akhe man behet goftam ozvam nakardi zaye shodam biib(8/3/2009 1:47:55): khob hersam gereft biib(8/3/2009 1:47:59): bayad ino tozih bedam Reza Enemy(8/3/2009 1:48:04): to har vaght herset migire doroogh migi? biib(8/3/2009 1:48:16): mage to nazaraye webloge mano mikhooni? Reza Enemy(8/3/2009 1:48:21): na fek konam mahsa bem goft biib(8/3/2009 1:48:25): aha Reza Enemy(8/3/2009 1:48:32): osoolan az adamaye 2roo khosham nemiyad biib(8/3/2009 1:48:38): mage man 2rooam? Reza Enemy(8/3/2009 1:48:43): mishe azat ye khahesh bokonam biib(8/3/2009 1:48:48): befarma Reza Enemy(8/3/2009 1:48:53): lotfan id mano pak kon Reza Enemy(8/3/2009 1:48:58): mamnoonet misham biib(8/3/2009 1:49:05): =(( biib(8/3/2009 1:49:11): bye Reza Enemy(8/3/2009 1:49:14): be salamat
قابل توجه دوستانی که سنگ این شخص رو به سینشون می زدن و هر چی دوست داشتن پشت سر من فقط خواستم تو این پست بگم من واقعا اون آدمی نیستم که پشت سرم حرف میزنن و می خواستم سیاه و سفید رو بهتون نشون بدم و خودتون انتخاب کنید به نظر همتون احترام میذارم،نتیجه گیری با پنجشنبه هشتم مرداد 1388 :: 12:48 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام ، به هه دوستان عزیز و نویسنده ها
آیا مفهوم واژه ی ثبت موقت رو می فهمید؟؟؟؟ چند بار باید بگم؟؟؟ چه جوری باید بگم ؟؟؟ ما از اردیبهشت تا حالا ثبت موقت داریم اون وقت از راه می رسی از یه مطلب خوشت میاد می ذاری؟؟؟ شما مطلب پیدا می کنی و ثبت موقت می کنی و من خودم می ذارم تو وبلاگ نترسید کسی مطالبتون رو نمی خوره!!! تا الان وبلاگ با نظم جلو اومده و دوست ندارم کسی این نظم رو خراب کنه در صورت تکرار عضویت شما لغو میشه! شنبه سوم مرداد 1388 :: 15:14 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلاممممممم ، حالتون چه طوره؟
بابا لاتیش نکنید معترض این حرف هارو بیخیال برو توو سنگر امروز رفتم دنبال کارای وبلاگ و اگه خدا قبول کنه یهو یادم افتاد که ای آقا خدا پدر مادر ادیسون رو بیامرزه که GPRS رو ختراع کرده این داستان مارال و سیما هم که داره حساس میشه گفتم گناه دارید توو خماریش بمونیدبرداشتم تاقسمت آخر داستان رو گذاشتم بخونید حالش رو ببرید ، اگه غلط املایی زیاد داره ببخشید دیگه وقت نکردم غلط هاش رو بگیرم... . راستی پروین بیشتر به خاطر تو کل داستان رو گذاشتم که فکر کنم از دستم ناراحت شدی،ببخشید برید ادامه مطلب ادامه مطلب ... چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 :: 16:59 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام به نویسنده های گل و خواننده های بهتر از گل! راستش می خواستم با هاتون مشورت کنم.می خوام وبلاگ رو تبدیل به سایت کنم و تو فکر یه آدرس خوبم .خودم این آدرس رو پیشنهاد دادم www.doshman.com یا www.doshman.ir که به موضوع وبلاگ هم می خوره. حالا نظر شما چیه؟ سه شنبه سی ام تیر 1388 :: 0:32 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلامممممممم چیه!!! بنده خدا ۱۸ سالشه فقط چون دیده چروک مده خودش رو چروک کرده در ضمن هنوز به نویسنده ضد پسر نیازمندیم... .
جمعه بیست و ششم تیر 1388 :: 18:47 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام دوستان , خوشبختانه این داستان استقبال خوبی داشته و مرسی بابت نظراتون.دوستانی که قسمت اول این داستان رو نخوندن من پایین همین قسمت دوباره قسمت اول رو گذاشتم که شما هم به خوانندگان این داستان کوتاه بپیوندید. قسمت دوم بقیه داستان در ادامه مطلب
ادامه مطلب ... شنبه بیستم تیر 1388 :: 23:50 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
قسمت اول دخترك برای چندمین بار نگاهی به ساعت مچییش انداخت و زیر لب غر غر كنان گفت: اه باز این پسره احمق دیر كرد انگار اصلا موقعیت منو درك نمیكنه.. و بعد با حرص بسیار گوشی موبایلشو از كیفش بیرون اورد و شروع كرد به اس ام اس زدن : آخه تو كجایی من سه ساعته اینجا معطل تو هستم مثل اینكه فراموش كردی من بخاطر تو الان اینجا هستما من توی پارك ساعی رو به روی قفس طاووس منتطرت روی نیمكت نشستم بیا دیگه خفم كردی الان هوا تاریك میشه و من هیچ جارو ندارم كه برم. بقیه داستان در ادامه مطلب... ادامه مطلب ... پنجشنبه هجدهم تیر 1388 :: 17:0 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
Yahoo Messenger
چند روزی هست یاهو مسنجر فیلتر شده
برای باز کردن یاهو مسنجر ابتدا یاهو مسنجر رو باز کنید و قبل از اینکه آی دی و پسورد رو وارد کنید ار منوی Messenger گزینه Connection Preferences رو انتخاب كنید و Connect Via a Proxy Server رو فعال كنید و ok رو بزنید و براحتی وارد بشید. این كار برای زمانهایی كه یاهو باز نمیشه بسیار جوابگو هست. البته امروز گهگاهی یاهو مسنجر بدون فیلترشكن باز میشه. طبق عكس زیر عمل كنید: سه شنبه شانزدهم تیر 1388 :: 0:20 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام دوستان
همون طور که از بوش میاد مثل اینکه مشتاقید که مطالب ضد پسر هم جایی تو وبلاگ داشته باشه مشکلی نیست ... . پس به تعدادی نویسنده دختر برای گذاشتن مطالب ضد پسر نیازمندیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ۱.مینا ۲.زحل ۳.پرنیا شنبه سیزدهم تیر 1388 :: 18:23 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
ادامه مطلب ... یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 :: 22:15 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام , حالتون چه طوره؟ ایشالا ok باشید و همه چیز براتون ok باشه... .
چه قدر زمان زود می گذره؟!!! آذر ماه بود که این وبلاگ رو ساختم تو این فکر بودم که چه موضوعی براش انتخاب کنم.تصمیم گرفتم که یه وبلاگ گروهی باشه با چند تا از دوستام مشورت کردم و ازشون ok گرفتم.فقط مونده بود موضوع وبلاگ!!! بهشون گفتم هر مطلب جالبی که خودتون خوشتون اومد بزارید پشیمون شدم چون تجربه ای که توی وبلاگ و وبلاگ نویسی داشتم بهم میگفت که این وبلاگ با این موضوع موفق نمیشه. گفتم خوب می تونه این یه وبلاگ باشه که هم دخترا و هم پسرا توش مطلب بزارن به نویسنده ها گفتم همشون موافقت کردن و خیلی مشتاق شدند که تو این وبلاگ دخترها هم باشند ولی چون خودم زیاد به دخترا اعتماد نداشتم و ندارم راغب به حضورشون نبودم. تا اینکه موضوع ضد دخترا رو انتخاب کردم,به نظرم موضوع جالبی بود بهتر از وبلاگ های تکراریه دیگه ای هستش که بری توش فقط حرف از عشق و عاشقی و نمیدونم چرا شب سیاهه و روز روشنه میزنن... . موضوع ضد دخترا رو به نویسنده ها گفتم از ۲۰تا نویسنده چند نفرشون جا خوردن و کمکم تعدادشون کم شد تا اینکه ما موندیم و وبلاگ و موضوع ضد دختر و یه سری دختر که باید ازشو راجع به وبلاگ فحش میشنیدیم که آخه چرا به شخصیت والای ما توهین شده و من فرشته ام و بهترین دختر روی زمینم ووو... من جا نزدم و فحش های همشون رو می خوندم و حتی خندم می گرفت.هه دخترن دیگه کاریشون نمیشه کرد. از قدیم گفتن کار را که کرد آنکه تمام کرد و منم هنوز مثل کوه پا برجام مگر اینکه مشکلی پیش بیاد و این وبلاگ که مثل اتاقم میمونه ازم بگیرن. و طبق حرف اولی که گفتم(چه قدر زمان زود می گذره)گذر زمان رو تو همین وبلاگ حس کردم,وقتی هفته به هفته به آرشیو مطالبت اضافه مهشه وقتی مطلب به مطلب به نظرای وبلاگت اضافه میشه وقتی روز به روز به بازدیدکننده هامون اضافه میشه همین برام بسه دیگه چی می خوام؟! به هر حال دوران سخت وبلاگ گذشت و الان حال و روز خوبی داره و مشتری هاش رو شناخته و مشتری ها هم فکر کنم ما رو شناخته باشن. نظرسنجی هم که گذاشتم بیشتر مربوط میشه به شناخت شما از ما و وبلاگمون تو جامعه ی آماری همیشه میگن مشت نمونه ی خروار هستش و نتایج هم نمیگم خوب بود ولی زیاد هم بد نبود.از اینکه تو نظرسنجی شرکت کردید ازتون تشکر میکنم و امیدوارم بتونم کاری کنم که کسانی که گزینه های مطلوبی رو نزدند از ما راضی بشن و نظرشون عوض شه و اون هایی هم که نظر خوبی نسبت به وبلاگ داشتن این حسن انتخابشون همچنان باقی بمونه و مارو تنها نزارند.
چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 :: 12:5 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام به همه دوستان ایشالا همتون ok باشید
من یه ۲ هفته میشه که به وبلاگ سر نزده بودم و مدیریت رو به بچه ها داده بودم تا مشکلم حل شه. تو این مدت محمدرضا و مازیار زحمت وبلاگ رو میکشیدن که از همین جا ازشون تشکر میکنم... . خوب بروبچ گل دیگه وبلاگ رو آپ نکنید البته تا پایان امتحانات. این نظر سنجی هم که این بالا گذاشتم نتایج بد نبود ۴۰ درصد گفتن که وبلاگ عالیه و بقیه گزینه ها الان یادم نیست... . بای تا ۲۰ خرداد چهارشنبه پنجم فروردین 1388 :: 12:27 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام به همه دوستای گل و خوانندگان وبلاگمون که بهتر از گلند. خوب بعد از مدت ها خواستیم یه عکس از خودمون بذاریم که این قدر تو کف نباشید اینم عیدی منو امیر به همه خوانندگان وبلاگ و البته شاید تو عکس های بعدی همه نویسنده ها باشن و یه چند تا ... کنارمون یکشنبه دوم فروردین 1388 :: 17:23 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
و این یکی هم دیگه خودت توضیح بده من حال ندارم...
سه شنبه ششم اسفند 1387 :: 13:44 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
اعتماد کردن....چگونه؟؟چه قدر؟؟.............شما بگید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! دوستان چون این مطلب طولانیه میذارم تو ادامه مطلب امیدوارم از خوندنش لذت ببریید
ادامه مطلب ... سه شنبه بیست و دوم بهمن 1387 :: 19:42 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام دوستان حالتون چه طوره؟ایشالا همیشه ok باشید خوب اول از همه میخوام تولد صمیمی ترین دوستم رو تبریک بگم امروز تولد محمدرضاست و براش بهترین هارو آرزو میکنم... . امروز با امیر لوطی یکی از نویسنده های وبلاگ رفتیم بیرون خیلی دلم براش تنگ شده بود گفتم بزنیم بیرون. نشسته بودیم تو پارک که خیلی صحنه ی جالبی رو دیدم میگم که شما هم بی نصیب نمونید. یه زن تقریبا ۳۰ ساله یا شایدم کمتر با دخترش از جلومون رد شد ۲تا ماشین دنبالشون بود وقتی رسیدن به ۲راهی که دقیقا ما اونجا نشسته بودیم اینا رفتن مستقیم ولی یکی از ماشینا پیچید خیلی جالبه برام این دختر چی میخواد از مادرش که اصلا نمیشه اسمش رو مادر گذاشت یاد بگیره به هر حال اون مادرش رو الگو خودش قرار میده . شما چی فکر میکنید؟؟؟ دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 :: 16:11 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
یه چی میگم چشاتون ۴تا شه کی بنفشه رو یادشه؟؟؟ اگه زیاد وبلاگ ما میای باید بشناسیش خوب حالا بگذریم برو آخرین نویسنده رو بخون اسمش چیه!!! چی شد دیدی گفتم چشت ۴تا میشه بنفشه هم فهمید دخترا گربه صفتن ولی تو میگی نه!!! بنفشه هم اولش ضد ما بود ولی فهمید ما چیزی جز حقیقت نمیگیم بنفشه ورودت رو به وبلاگ ضد دخترا تبریک میگم موفق باشی دوشنبه چهاردهم بهمن 1387 :: 20:56 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن. شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگردد. روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟ در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟ طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟ طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قرد خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم. طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم. جمعه یازدهم بهمن 1387 :: 13:7 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام دوستان حالتون چه طوره؟؟؟ایشالا همیشه خوب باشید و زیاد از دست ما دلخور نباشید تو این پست می خوام با انصاف بدون هیچ نگاهی که من پسرم باهاتون حرف بزنم. خوب میدونم برا خیلی هاتون این سوال پیش اومده که چرا من ضد دخترم یا بهتر بگم از دخترا خوشم نمیاد حالا من جمع نمی بندم چون دارم از زبون خودم می نویسم. شاید بگید یعنی بقیه نویسنده ها ضد دختر نیستن!!! مطمئن باشید که همه ما ضد دختریم ولی درصدش رو من نمیدونم یکیمون بیشتر یکی دیگه کمتر. خوب بهتر برم سر اصل مطلب و زیاد از بحث فاصله نگیرم بعضی از این دخترای کوکولی میگن که ما با بقیه فرق داریم من موندم این فرقی که اینا میگن چیه!!! اگه دقت کرده باشید به هر دختری که یه حرفی میزنی که خوشش نیاد و به ضررش باشه میگه من با بقیه فرق دارم تازه نکته اینجاست که فرداش به یه بدبخت دیگه این حرف رو میزنه. من نمیگم خیلی پسر خوبیم خود منم خیلی کارا کردم که اینجا جای گفتنش نیست ولی نباید از این حرفم نتیجه بگیرید که شکست عشقی خوردم یعنی اصلا تو این دوروزمونه عشقی وجود نداره دقیقآ مشکل همین جاست. شما دخترا که میگید پسرا بدون ما هیچن یا وقت و پول پسرا برا ماست(اینایی که میگم خود همین دخترا نظر گذاشتن)درست میگید یه سری پسرا هستند که شاید این حرفارو بهتون بزنند ولی خواهر من تو مو رو میبینی من پیچش مو رو خدا رو گواه میگیرم که اینا دنبال چیز دیگن گول نخورید. شاید تو که داری این پست رو می خونی داری بهم می خندی ولی یکم فکر کن ببین چیزی جز حقیقت گفتم؟!!! دختر هم یکی از مخلوقات خداست انسان که فرشته ها براش سجده کردنند من کی باشم که بخوام ضد دخترا باشم ولی جامعه ی دخترای ما جامعه ی سالمی نیست و پسرا هم همین طور پر واضح ست که ما جامعه ی بیماری داریم چرا باید این جوری باشه چرا به خودمون نمیایم که امروز روی زمینیم با توام آره شما دختر پسرا تا کی می خوای چند نفر رو سر کار بذاری آخرش که چی!!! خوب دیگه زیاد خستتون نمی کنم بقیه حرفام رو میذارم برا پست های بعدی یه خواهش دارم به حرفام فکر کن اگه این حرفارو زدم چون شاید یه پسرم که دید اجتمایی دارم. امیدوارم هر کی از دست ما ناراحته ما رو حلال کنه. پاینده باشید. سه شنبه یکم بهمن 1387 :: 23:24 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
یه سلام ویژه و پر سس ایشالا همتون ok باشید و دنیا به کامتون باشه البته اگه بعضی ها بذارن!!! یه چند تا موضوع مطرح شده می خوام دربارشون بیشتر توضیح بدم: ۱)اول اینکه اون اصلا عکس ما نبود دیدم جالبه جلو دبیرستان دخترونه هم هست گفتم یه ذره بخندیم ولی دیگه داشتیم می رفتیم تو حاشیه برداشتمش . ۲)یه سری ها سن ما رو می پرسن ۵۰٪ ما ۱۷ سالمونه و بقیه بزرگترن و بزرگترین عضو ۲۴ سالشه ۳)این بحث خیلی جالبه خیلی ها زنگ میزنن می خوان تیریپ رفاقت بریزن ولی ما بهشون انگشت وسطمونو نشون می دیم ۴)اینم که یه خبر خوبه اگه تو گوگل search کنی "ضد دخترا" اولی یا نهایتا دومین وبلاگ برا ماست چی کار کنیم دیگه خیلی شاخیم
شنبه هفتم دی 1387 :: 23:59 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام به همه می خواستم بهتون بگم آی دی منو ADD کنید که اگه وبلاگ فیلتر شد آدرس جدید رو بهتون بدم ID : khorzokhan0007 جمعه ششم دی 1387 :: 13:21 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
دختر هایی دوستایی هم که می خوان ما لینکشون کنیم ما رو با اسمه ((ضد دختر,دخترا نیان تو)) لینک کنن بعد تو قسمت نظرات منو با خبر کنند تا منم لینکشون کنم
هدف ما نابود کردن دخترای گربه صفته , ما هیچ شعبه ای نداریم
پنجشنبه پنجم دی 1387 :: 22:6 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام پسرای گل امروز با یه مطلب جدید اوومدم خیلی جالب هست یک دختر خوب یک دختر مرده هست. ادامه مطلب ... دوشنبه دوم دی 1387 :: 16:14 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
باز هم یه افتخار بزرگ از بزرگترین وبلاگ انتی دختر(ستاد مبارزه با دختران)برای نابود کردن دختران
خواندن این مطلب برای افراد نا اشنا و بی جنبه و زیر ۱۸ سال توصیه نمیشود در صورت خواندن این مطلب تمام مسولیت بر عهده ی خواننده اثار می باشد و ستاد انتی دختر هیچ مسولیتی تحت هیچ عنوان قبول نمیکند
ادامه مطلب ... یکشنبه یکم دی 1387 :: 15:49 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام دوستان تو خبرنامه وبلاگ عضو شید تا جدیدترین اخبار وبلاگمون رو دریافت کنید
شنبه سی ام آذر 1387 :: 20:11 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
سلام برو بچ ایشالا ok باشید و دنیا براتون ok باشه. یلدای خوب و شادی رو واسه همتون آرزو می کنم به جز دختر های گربه صفت!!! جمعه بیست و نهم آذر 1387 :: 19:28 :: نويسنده : حمیدرضا(مدیر)
هر کی بتونه جواب بده یه کارت شارژ ایرانسل جایزه می دم!!! هر کی بتونه تشخیص بده این گربه صفت کیه یه کارت شارژ برده!!! ادامه مطلب ...
........ مطالب قدیمیتر >>
جبهه ها هم رزم های روزانه
هم رزم ها
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است |طراحی : kal2kal
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||||