تبليغاتX
۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞

doost-doshman

حمیدرضا(مدیر)

doost-doshman

http://doost-doshman.blogfa.com

۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞

۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞ - ترشیدگی

۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞

جنگ جهانی سوم همین جاست!!!
ضد دخترا ، ضد پسرا !

سلام سلام
حالتون چه طوره؟ایشالا همیشه ok باشید!
چیه؟!!! دنبال سنگر و خون و لشکر کشی و ... می گردی؟!!!
نه بابا بی خیال !!! ولی باور کن جنگ جهانی سوم همین جاست!!!
باور کن میشه من که خودم همین الان تیر خوردم و خودمو از خاکریز به کامپیوتر رسوندم که بگم عقب نشینی نکنید... .
اگه دختری برو توو سنگر دخترا اگه پسری برو توو سنگر پسرا !!!
اینم یادت نره که یه سرباز واقعی هیچ وقت میدون رو خالی نمی کنه!

دوستانی که می خوان ما رو لینک کنن با اسم
۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞
این کار رو انجام بدن بعد منو خبر کنن تا با کمال میل لینکتون کنم.



***نکته کنکوری: اینو میگم به اونایی که با من بدن و به تهمت های کثیفی هم دامن زدن.ببین کره ی زمین گرده,به هم می رسیم می فهمی که خالی بستی یا نه اصلا تو خوب و عالی هستی... . تو خوبی,تو جلویی باشه ما پشتیم ولی مسیری که میری گرگ هاش رو ما کشتیم !



سرباز نظر یادت نره!!!

www.kal2kal.ir

BOYS vs GIRLS

۞ دختر + پسر = جنگ جهانی سوم ۞

ترشیدگی

دختـری با مادرش در رختخواب

 

        

درد و دل می کرد با چشمی پر آب

گفت مادر حالم اصلا ًخوب نیست

 

 

زندگی از بهر من مطلوب نیست

گو چه خاکی را بریزم بر سرم

 

 

روی دستت باد کردم مادرم

سن من از 26 افزون شده

 

 

دل میان سینه غرق خون شده

هیچکس مجنون این لیلي نشد

 

 

شوهری از بهر من پیدا نشد

غم میان سینه شد انباشته

 

 

بوی ترشی خانه را برداشته

مادرش چون حرف دختر را شنفت

 

 

خنده بر لب آمدش آهسته گفت

دخترم بخت تو هم وا می شود

 

 

غنچه ی عشقت شکوفا می شود

غصه ها را از وجودت دور کن

 

 

این همه شوهر یکی را تور کن

گفت دختر: مادر محبوب من

 

 

ای رفیق مهربان و خوب من

گفته ام با دوستانم بارها

 

 

من بدم می آید از این کارها

در خیابان یا میان کوچه ها

 

 

سر به زیر و با وقارم هر کجا

کی نگاهی می کنم بر یک پسر

 

 

مغز یابو خورده ام یا مغز خر؟

غیر از آن روزی که گشتم همسفر

 

 

با سعید و یاسر و ایضا ً صفر

با سه تا شان رفته بودیم سینما

 

 

بگذریم از ما بقیه ماجرا

یک سری، هم صحبت یاسر شدم

 

 

او خرم کرد، آخرش عاشق شدم

یک ماهی یار من بود و پرید

 

 

قلب من از عشق او خیری ندید

مصطفای حاج قلی اصغر شله

 

 

 

یک زمانی عاشق من شد بله

بعد هوتن یار من فرهاد بود

 

 

البته وسواسی و حساس بود

بعد از این وسواسی پر ادعا

 

 

شد رفیقم خان داداش المیرا

بعد او هم عاشق مانی شدم

 

 

بعد مانی عاشق هانی شدم

بعد هانی عاشق نادر شدم

 

 

بعد نادر عاشق ناصر شدم

مادرش آمد میان حرف او

 

 

گفت: ساکت شو دگر ای فتنه جو

گرچه من هم در زمان دختری

 

 

روز و شب بودم به فکر شوهری

لیک جز آنکه تو را باشد یک پدر

 

 

دل نمی دادم به هر کس این قدر

خاک عالم بر سرت، خیلی بدی

 

 

واقعا ً که پــوز مـــادر را زدی!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 20:12 توسط عرفان |