سلام....
براي تخمين درصد انحرافات كاذب در گروه هم اينك جلب ميكنم !!
جان؟
آهان ببخشيد ! توجه شما رو به داستان زير ميجلبم ... !!
واي به حالتون اگر آخر اين داستان اصلاح نشيد !!
يك خانم روسي و يك آقاي كانادايي با هم ازدواج كردند و زندگي شادي را در تورنتو آغاز كردند...
طفلكي خانم ، زبان انگليسي بلد نبود اما مي توانست با شوهرش ارتباط برقرار كند.
مشكل وقتي شروع شد كه خانم براي خريد مايحتاج روزانه بيرون رفت.
يك روز او براي خريد ران مرغ به مغازه قصابي رفت.اما نمي دانست ران مرغ به زبان انگليسي چه مي شود . براي همين اول دست هايش را از دو طرف مانند بال مرغ بالا و پايين كرد و صداي مرغ درآورد. بعد پايش را بالا آورد و با انگشت رانش را به قصاب نشان داد . قصاب متوجه منظور او شد و به او ران مرغ داد !
روز بعد او مي خواست سينه مرغ بخرد. بازهم او نمي دانست كه سينه مرغ به انگليسي چه مي شود. دوباره با دست هايش مانند مرغ بال بال زد و صداي مرغ درآورد. بعد دگمه هاي پالتو اش را باز كرد و به سينه خودش اشاره كرد . قصاب متوجه منظور او شد و به او سينه مرغ داد
روز سوم خانم ، طفلك مي خواست سوسيس بخرد. او نتوانست راهي پيدا كند تا اين يكي را به فروشنده نشان بدهد. اين بود كه شوهرش را به همراه خودش به فروشگاه برد....
.........
........
.......
......
.....
....
...
..
.
اي بي تربيت !!
براي خواندن ادامه داستان به پايين صفحه برويد !!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خب از اونجايي كه 95% از شما خيلي شيطون هستيد ، مطمئنا فهميديد به چه دليل شوهر خانم براي خريد سوسيس به مغازه قصاب رفت ...
اما ......
.......
......
.....
....
...
..
.
با خودتون چي فكر كرديد؟
حواستون كجاست ؟
شوهر اين خانم به 1 دليل خانم روسيش رو همراهي كرد اونهم بدليل اينكه :
بلد بود انگليسي صحبت كنه !!

